خبرخون

امروز : پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵

آخرین بروز رسانی : 3 دقیقه پیش

خبرهای امروز : 10591

خبر خون، یک ربات جستجوگر اخبار است. خبرخون یک خبرگزاری نیست. از آنجا که نظارت انسانی برروی اخبار منتشر شده توسط خبرگزاری ها از طرف تیم خبر خون صورت نمی گیرد، در صورتیکه خبری باعث نقض حقوق شما شده است، لطفا با ما تماس بگیرید.

روزنامه شرق: خانواده زن جوانی که در تصادفی مرگ بار به کما رفته و مرگ مغزی شده بود، با اعلام رضایت برای اهدای عضو، زمینه بازگشت چند بیمار را به زندگی فراهم کردند.  ساسان عباسی، هماهنگ کننده پیوند اعضای دانشگاه علوم پزشکی استان کهگیلویه وبویراحمد، با اعلام موفقیت آمیزبودن جراحی های پیوند اعضایی که از این زن جوان برداشته شده بود، از خانواده این زن ٣٠ساله که پروین باقری نام داشت به خاطر کار بزرگ و خیرخواهانه شان قدردانی کرد. لیلا باقری، خواهر بزرگ تر پروین، در گفت وگو با خبرنگار ما، ماجرا را شرح داده است:

تصادف مرگ بار چطور برای خواهرتان اتفاق افتاد؟

خواهرم از گچساران به مقصد نورآباد سوار پراید مسافرکش شده بود که در مسیر با یک تریلی تصادف کرد. در این حادثه دو سرنشین جلو که راننده و سرنشین کنار دستی او بودند، صدمه زیادی ندیدند اما دو سرنشین عقب که خواهر من و یک خانم دیگر بودند، جان خود را از دست دادند. البته آن خانم در صحنه تصادف فوت شد، اما خواهر من پس از تصادف از هوش رفت و بعد از آن دیگر به هوش نیامد تا اینکه دچار مرگ مغزی شد و پس از آنکه تیم معالج مرگ مغزی خواهرم را تأیید کردند، ما تصمیم به اهدای عضو گرفتیم.

خواهر شما چه مدت در بیهوشی بود؟

همان طور که گفتم، شدت ضربه به سر خواهرم به حدی شدید بود که بلافاصله بعد از تصادف بیهوش شد و در همه مدت هم در بیهوشی بود. حدود ١٠ روز خواهرم در بیهوشی بود و بعد هم که مرگ مغزی اش تأیید شد. در روزهایی که در بیمارستان بستری بود سطح هوشیاری اش پایین می آمد و وضع جسمانی اش متغیر بود. روز هشتم بود که مرگ مغزی قطعی شد و تیم پزشکی آن را تأیید کرد. ما هم برای اینکه یاد و خاطر او را زنده نگه داریم، با اهدای عضو موافقت کردیم.

خواهرتان چند سال داشتند و آیا ازدواج کرده بودند؟

پروین ٣٠ساله بود و یک دختر سه ساله به نام الیسا داشت. او لیسانس تربیت بدنی داشت اما چون مردم را دوست داشت، پرستاری را انتخاب کرده بود.

چند خواهر و برادر هستید؟

ما با پروین پنج خواهر و پنج برادر بودیم که پروین کوچک ترین بود و به همین دلیل رابطه صمیمی تری با مادرم داشت.

پس از آنکه مرگ مغزی خواهرتان از سوی تیم پزشکی تأیید شد، آیا بین اعضای خانواده گفت وگویی درباره اهدای عضو انجام شد؟

من پزشک هستم. شاید اگر خودم پزشک نبودم، پذیرش موضوع برای من هم سخت بود. من موضوع را با دیگر اعضای خانواده مطرح کردم آنها هم موافقت کردند که این کار خداپسندانه و نیک را انجام دهیم، این تنها کاری بود که از ما ساخته بود.

نظر مادرتان چه بود؟


مادرم ٩٨ سال دارد و به خاطر وابستگی عاطفی ای که به خواهرم داشت، وقتی که تیم پزشکی نظر قطعی خود را اعلام کردند، او هم به اهدای عضو رضایت داد اما می گفت من چیزی را امضا نمی کنم هر کاری لازم است خودتان بنویسید و انجام دهید. درنهایت با شناختی که از مادرم داشتم، با او صحبت کردم و او هم رضایت داد و گفت: پروین ما رفت تا پروین های دیگر باشند.

همسر خواهرتان چطور؟

با او هم صحبت کردم. گفت هر کاری که فکر می کنید پروین را خوشحال می کند، انجام دهید، تنها چیزی که برایش مهم بود یاد و خاطره پروین بود.

گفتید خواهرتان یک دختر سه ساله دارد، به او چه گفتید؟

موضوع اهدای عضو را به طور مستقیم به او نگفتیم، واقعا سخت است اما درنهایت بعد از چند روز به او گفتیم مامان رفته پیش خدا، چیز دیگری نمی توانستیم بگوییم به هرحال توجیهش سخت است، مگر به مرور زمان.

 آیا خواهرتان درباره اهدای عضو با شما یا دیگران صحبت کرده بود؟

به طور مستقیم صحبت نکرده بود اما دختری بود که حتی دیدن ظاهر ساده و معصومانه اش دل سنگ را آب می کرد و از آنجایی که فکر می کنیم او هم خودش راضی به این کار بود، این تصمیم را گرفتیم.

 توصیه شما به خانواده هایی که ممکن است در شرایط مشابه شما قرار گیرند، چیست؟


سخت است بخواهم به کسی توصیه کنم، چون یک چیز شخصی است و روابط عاطفی متفاوتی وجود دارد، بنابراین نمی توانم بگویم حتما این کار را انجام دهید اما ما وقتی دیدیم خواهرم از دست می رود گفتیم بهتر است چند نفر دیگر برگردند.

چه اعضایی از بدن خواهرتان اهدا شد؟

کبد، کلیه ها و پانکراست.

الان راننده تریلی ای که با پراید تصادف کرد، در بازداشت است؟

نه، ظاهرا راننده تریلی مقصر نبود و مقصر راننده پراید است، البته این چند روز من آن قدر درگیر بودم که موضوع را پیگیری نکردم، فقط می دانم سرنشینان جلو صدماتی دیده و دچار شکستگی شده اند اما خدا را شکر الان رو بهبود هستند.

 خود شما به هرحال به واسطه شغل و تخصصی که دارید زودتر از بقیه از موضوع مطلع شدید، این موضوع چه تأثیری در شما داشت؟


مریض ما جوری بود که از همان اول به خاطر ضربه شدیدی که به سرش خورده بود، قابل پیش بینی بود که برنمی گردد. من وقتی در راه بیمارستان بودم با پزشک خواهرم صحبت کردم و او شرایط را برایم توضیح داد. به مادرم گفتیم موضوع شکستگی استخوان است البته به هرحال خودم هم امیدوار بودم حال پروین بهتر شود. اما سطح هوشیاری اش به حداقل رسید. در تمام مدت با من صحبت کردند و در جریان درمان بودم تا اینکه روز آخر مرگ مغزی را تأیید کردند. بیشتر نگرانی و اصل موضوع هم مادر بود و بعد هم شوهرخواهرم برایش خیلی دردناک بود. درنهایت آنها هم رضایت دادند. مادرم در کمتر از یک روز رضایت داد چون فهمید ادامه این روند به مرور خودش منجر به مرگ می شود، درمجموع این را می توانم بگویم که شرایط خیلی سختی بود.

دیدگاهی بنویسید

با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک مصوب 1382/10/17 مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت خبرخون مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر می باشد، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است